تبليغاتX
هوا بارونیه

هوا بارونیه

باران همه شب سرشک غم ریزان است شب مضطرب از وای شب آویزان است

اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ 

           

           کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ 

             

                            چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ 

  

آری... 

 

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود ! 

 

« دکتر علی شریعتی »

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 10:57 توسط باران |


شاید چشم های ما نیاز داشته باشند


که گاهی با اشک های مان شسته شوند


تا بار دیگر زندگی را با


نگاه شفاف تری ببینیم . . .

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 10:52 توسط باران |


 

دیشب که نمیدانستم به کدام یک

 

از درد هایم بگریم ...................

 

 

کلی خــــــــــنـــــــــــدیـــــــــدم

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 10:44 توسط باران |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 16:36 توسط باران |


باران ...
آسمان  بارانی  است
همگی  می گذرند
چتر دارند  به دست

تا  نبارد  باران
بر سر  و   صورتشان

اما ...

من تنها و رها
زیر این سقف سیاه
گام  بر می دارم
بی چتر ...
و به تو , می اند یشم ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 16:33 توسط باران |


حرف‌هائی هست برای نگفتن

و ارزش عمیق هر کسی

به اندازه‌ی حرف‌هائی است که برای نگفتن دارد!

و کتاب‌هائی نیز هست برای نـنوشتن

و من اکنون رسیده‌ام به آغاز چنین کتابی

که باید قلم را بـِکـَنم و دفتر را پاره کنم

و جلدش را به صاحبش پس دهم

و خود به کلبه‌ی بی در و پنجره‌ای بخزم

و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت!

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 16:22 توسط باران |


من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

(حسین پناهی)

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 9:19 توسط باران |


 

از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟

بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره‌ی کبود، اگر عشق نبود

از آینه‌ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

در سینه‌ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود

از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

قیصر امین پور

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 14:31 توسط باران |


دكتر علي شريعتي : اگر به فرض که هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين(ع) نباشد، بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند، مي‌شود به «حسين» ايمان نياورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟ ديوانه‌اش نشود؟ آيا چنين چيزي امكان دارد؟ «حمد و سپاس خدايي را سزاست که تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي‌شکند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي‌دارد و هيچ آفريده‌اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي‌رسد. ...جهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من، تو را باز نداشت از اينکه راهنمايي‌ام کني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خشنودي توست. پس هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتي؛ هرچه از تو خواستم، عنايتم فرمودي؛ هرگاه اطاعتت کردم، قدرداني و تشکر کردي؛ و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهايم افزودي؛ و اينها همه چيست؟ جز نعمت تمام و کمال و احسان بي‌پايان تو!؟ ... من کدام يک از نعمت‌هاي تو را مي‌توانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر بسپارم؟ ... خدايا! الطاف خفيه‌ات و مهرباني‌هاي پنهاني‌ات بيشتر و پيشتر از نعمتهاي آشکار توست. ...خدايا ! من را آزرمناک خويش قرار ده آن‌سان که انگار مي‌بينمت. من را آنگونه حيامند کن که گويي حضور عزيزت را احساس مي‌کنم. خدايا! من را با تقواي خودت سعادتمند گردان و با مرکب نافرماني‌ات به وادي شقاوت و بدبختي‌ام مکشان.
ادامـــه مــطــلــب

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 15:15 توسط باران |


مذهب شوخی سنگینی بود

که محیط با من کرد و من سال ها مذهبی ماندم

بی آنکه خدایی داشته باشم ...

                 دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 19:0 توسط باران |